سکوت سین هفتم، هفت سین آرمانیمه
به نام خالق پروانهها
خیلی وقته با خودم قهرم
در ظاهر هر شخصی رو می بینم از دوستای قدیمی تا همکارای جدید سعی می کنم یه جورایی ازشون فرار کنم
چند وقتیه بد جوری افکارم ریختن به هم
از یک طرف سربازی که دوان دوان داره نزدیک می شه و از طرف دیگه کنکو و تغیر رشته و از طرف دیگه جواب یه آزمایش که قراره همه چیزو در مورد آیندم معلوم کنه
واقعا چرا زندگی و آینده یه جون باید به جواب یه آزمایش بستگی داشته باشه
چرا برای تایین مفاد یه عهد بین دو جون بزرگترا باید تصمیم بگیرن
مگه جونا نمی تونن خودشون سبک سنگین کنن
نمی دونم چی دارم می نویسم فقط انگشتای دستمه که دارن روی صفحه سفید خط خطی می کنن تا شاید وجود پر واکنشم رو یه جورایی آروم کنن
اونقدر افکار مزاهم زیاد شدن که نمی دونم دارم چی تایپ می کنم و چی می نویسم
فقط خواستم بگم هنوز هستم و هنوز قلم می زنم
با همه اونایم که بهم سر می زنن بدون این که نظری بزارن دیگه کاری ندارم
همین
به نام خالق پروانهها
قلم رو برداشت و شروع کرد به خط خطی کردن
نمیدونست چی داره مینویسه فقط دوست داشت بنویسه
خیلی وقت بود که قلم و کاغذ رو کنار گذاشته بود
درست از همون روزی که دفتر خاطراتش سپرده بود دست آبهای آروم زاینده رود
دلش برای خط خطی کردن لک زده بود
ادامه مطلب
به نام خالق پروانهها
قلم رو روی کاغذ گذاشتم و شروع به چرخش
هر بیشتر مینوشتم خودم کمتر متوجه نوع نوشتههام میشدم
قرار شده بود در مورد دفتری قلم بزنم که در حدود یک سال و اندی است که در آن مشغول به کارم و مانند اعضای یه خانواده با یکدیگر رفتار میکنیم هر چند گاهی مواقع به یک دیگر چیزهای میگوییم که موجب رجش یکدیگر میشویم و در صدد بر میآیم تا غصه به وجود آمده را به قصهای شیرین تبدیل کنیم
هر چه بیشتر قلم رو روی کاغذ صفر و یکها میچرخونم کمتر می تونم یه چیز به درد بخور بنویسم
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |
تبلیغات
