تبلیغات
سکوت سین هفتم، هفت سین آرمانیمه - مطالب مرداد 1389

سکوت سین هفتم، هفت سین آرمانیمه

مدتی است قلم را کنار گذاشته ام شاید حکمت این بود که با خودم خلوت کنم و به این باندیشم که به کجا جنین شتابان در دنیای خبر به دنبال سر و ته بودم

بعد از خداحافظیم با رسانه نارنجی رنگ تنها زنگ در خانه رسانه آبی ها را زدم

در باز کردند اما لحظه تامل کردم به آینده نا معلومی که در انتظارم است

با خود اندیشیدم در دنیای بی رحم خبر دیار نصف جهان بهتر است تا معلوم شدن جواب کنکور کارشناسیم روز شمارم را روشن نگاه دارم

هر چند در این مدت سعی کردم تنها یک روز شمار داشته باشم اما نشد چرا که دوستی دیگر سخن از انتظار زد و بار دیگر روزشماری دیگر روشن شد و تنها روزها رو می شمارن و چوب خط ما رو پر می کنند

مهم نیست

در این اندک زمان که همچون برق و باد عبور کرد سفری متفاوت به شهر نفرین شده رویاهایم کردم

تا قبل از این سفر چندین بار عهد خودم رو شکسته بودم و به دور از هر نوع فریادی و یادی از گذشته های نزدیک به شیراز سفر کرده بودم اما این بار متفاوت تر از همیشه بود

مثل همیشه و طبق روال تابستان ها پدرجان سفری سه روزه به شیراز داشت و این بار نیز تنها پسرش رو پشت رول اتوبوسش گذاشت تا پیش خودش کیف کنه که پسرش شاگردیشو می کنه

درست مثل نجار و بقال و مکانیکی سر کوچمون

منم که کیف کرده بودم یه بار دیگر پشت اون فرمون بزرگ حدودا 75 سانتی نشستم توی دلم جشنی بر پا بود

توی شیراز یک باره به سرم زد که یه سر برم توی خونه ای یادی داشت و خاطره ای که شرح ماجرا رو توی پست بعدیم خواهم نوشت

از سفر بازگشتیم با جیبی که این بار از مزد شوفری تار عنکبوتاش پاره شده بود

اندکی گذشت تا سفره مهمانی آسمانی پهن شد

و ما عازم ولایت برای چیدن گردو

و این بار به توصیه ابجیم بر روی درخت گردو در حالی که بین زمین و آسمون تنها تکیه گاهم کف پاهایم رو شاخه گردو است جیب خودم رو با مزدی پر می کنم که هیچ رپورتاژ و حق الزحمه خبری به پاش نمی رسه

نه از نظر هیجانش که هر لحظه ممکنه از ارتفاع بالای 8 متری سقوط و ... و نه از نظر مادی که روزی 40 تا 60 تای یا نصف گردو های بنده خدا در انتظارتن که اگه سالم پات روی زمین برسه

تو این روزا زندگی آروم و اما پر هیجانی رو سپری می کنم

التماس دعا

امضا سکوت


نوشته شده در دوشنبه 25 مرداد 1389 ساعت 06:31 ب.ظ توسط سکوت نظرات |


Design By : Pichak