سکوت سین هفتم، هفت سین آرمانیمه
این روزا نقل هر محفلی و هر نقطه نظری تو هر وبی شده حرف از گذشته و مرام نارنجی و قولای که داده شد و عملی نشد.
هر چند حرف زدن از گذشته مثل آب توی هاونگ کوبیدنه اما لازم دیدم یه چند کلوم از شخصی بگم که با نظرش منو منقلب کرد
دوست عزیز
باید آموخت زندگی عرصه هنرنمایی ما است
باید آموخت که انسان برای زندگی بهتر و آسوده تر هر روز بر تلاش و کوشش خود می افزاید و در این گاه برخی از داشته های خود را به دست فراموشی می سپارد و گاه باز می آموزد که باید سر در کار خود به همت و تلاشی مضاعف تر از گذشته فکر کند.
هر چند این روزها به تعریف و تمجید از کشتی فیروزه ای می پردازم اما به این فکر می کنم که زمانی از رسانه نارنجی تعریف می کردم و تمجید و زمانی به همه چیز پشت کردم و گفتم که همه آنها که گفتم هیچ بود.
و امروز به این می اندیشم که اگر زمانی از کشتی فیروزه ای کارت قرمز چه خواهم کرد و آیا باز به همه تعریف و تمجیدهایم پشت خواهم کرد
گاهی وقتا باید اندیشید که چگونه مسیری را انتخاب کرده ایم و در آن شروع به حرکت کرده ایم
مسیری که امروز در آن همستم مسیری هموار است اما باید هر لحظه منتظر یک امتحان جدید باشم
تعریفم از کشتی فیروزه ای نه به خاطر حقوق بیشتر و نه بسیاری از مسائل مادی دیگر
بلکه آنجه اکنون در این کشتی مشاهده می شود احترام به یک دیگر است و حفظ حریم ها و همین برایم قابل ارزش
همکار محترمی سخن مرام نارنجی گفت و خوی نارنجی
باید بگویم که مرام و خوی نارنجی را تنها عدهای اندک با خود دارند
انسانهای که درس آزادگی و مردانگی را آموختند و آموزش دادند و من چه شاگرد تنبلی بودم که این درس را نیاموختم و موقع امتحان این درس تشدید شدم
مرام نارنجی را قلبهای نارنجی همیشه به همراه دارند و هم در دفتر نارنجی ها مشغول به کار هستند و هم از دیار نارنجی ها به دلایل مختلفی رفتند و در این میان هم انسانهای هم چون من هستند که نه قلب نارنجی داشتند و نه آموخته بودند نارنجی گونه با سیلی صورت خودشان را سرخ نگه دارند و دور محفل گرم و صمیمی روزگار را سپری کنند.
دوست عزیزی پیامکی از دیار گذشته را نشان یکی از همکاران نارنجی پوش داد
پیامکی که من دو نفر از دوستانم را به عنوان سران فتنه به او معرفی کرده بودم و هدفم را از این کار تلافی رفتار تحقیر آمیزی آن دوران با خودم می دانستم
کلام آخر:
پاییز هزار رنگ توی شهر ما زیبایی را به وجود آورده و فریاد می زند اندرون این زیبایی هزار رنگ من به انسان های باندیش که از این هزار رنگ تنها ظاهرش را آموخته اند برای مقاصد خود و همیشه فریاد برادری و انصافشان گوش فلک را کر می کرد و موقع عمل که رسید هیچ نشان ندادند.
این روزها چرخ روزگار بر مراد دل ما می چرخد و اگر خالق پروانه ها بخواهد تا چند روز دیگر دوران جدیدی را آغاز خواهم کرد
امضا سکوت
| Design By : Pichak |
